روش کاپلان مایر
تاریخ : ۱۳۹۷/۰۷/۱۰ نویسنده : amar دیدگاه : 3

روش کاپلان مایر

برخلاف جدول طول عمر، در روش کاپلان مایر، از فواصل زمانی از قبل تعیین شده ای نظیر یک ماه یا یک سال استفاده نمی شود. در عوض، زمان دقیقی را که هر مرگ رخ داده است شناسایی می کنیم، به گونه ای که هر مرگف پایان بخش فاصله زمانی قبلی است و بعد از آن یک فاصله زمانی جدید (و یک ردیف جدید در جدول کاپلان مایر) شروع می شود. تعداد افرادی که در آن زمان مرده اند در صورت کسر، و تعدادی که تا آن زمان زنده مانده اند (شامل تعدادی که در آن لحظه از زمان مرده اند) به عنوان مخرج کسر بکار می رود.البته قبلا باید تعداد افرادی را که قبل از این زمان از مطالعه خارج شده اند از این مقدار کم کنیم.

در این قسمت، مطالعه فرضیه کوچکی را که در شکل زیر نشان داده شده است بررسی می کنیم.

۶ بیمار مورد مطالعه قرار گرفته اند که چهار نفر از آنها مرده اند و دو فر نیز از پیگیری خارج شده اند. مرگ ها به فواصل ۴و ۱۰ و ۱۴ و ۲۴ ماه پس از شروع مطالعه رخ دادند. داده های مربوطه طبق جدول زیر مرتب شده اند.

ستون ۱ : فاصله زمانی هر مرگ از زمان شروع مطالعه (زمان شروع درمان)

ستون ۲ : تعداد بیمارانی که در زمان بروز هر مرگ زنده بوده و پیگیری شده اند، شامل افرادی که در آن زمان مرده اند.

ستون ۳ : تعداد افرادی که در آن زمان مرده اند.

ستون ۴ : نسبت افرادی که زنده بوده و پیگیری شده اند (ستون ۲) و در آن زمان مرده اند ( ستون ۳){ستون ۳ تقسیم بر ستون۳}

ستون ۵ : نسبت افرادی که زنده بودند و زنده مانده اند (یک منهای ستون ۴)

ستون ۶ : بقای تجمعی (نسبت افرادی که از ابتدا وارد مطالعه شده و تا آن زمان زنده مانده اند.)

ابتدا ردیف اول جدول را بررسی می کنیم. اولین مرگ در ماه چهارم رخ داده است و در آن زمان ۶ بیمار زنده بوده و پیگیری می شده اند. (شکل ۶-۱۲) در این زمان یک مرگ رخ داده است (ستون۳) که نسبت آن برابر است با ۱٫۶ یا ۰٫۱۶۷ (ستون ۴). نسبت افرادی که در آن زمان زنده مانده اند برابر است با یک منهای ستون۴ ، یا ۰٫۱۶۷-۱ یا ۰٫۸۳۳ (ستون۵)، که همچنین برابر است با بقای تجمعی در این زمان (ستون۶).

مرگ بعدی ۱۰ ماه پس از ابتدای ورود این ۶ بیمار به مطالعه رخ داده است و داده های مربوط به این زمان در ردیف بعدی جدول دیده می شوند. گرچه فقط یک مرگ پیش از این مورد رخ داده است ولی تعداد افراد زنده مانده و پیگیری شده فقط ۴ مورد است، چون قبل از این زمان یک نفر نیز از مطالعه خارج شده است.(در جدول نشان داده نشده است ولی در شکل ۶-۱۲ دیده می شود.). بنابراین یک مرگ رخ داده است(ستون۳)، و همانطور که در جدول ۶-۱۲ دیده می شود، نسبت افرادی که مرده اند۱٫۴ یا ۰٫۲۵ است(ستون۴). نسبت افرادی که زنده مانده اند برابر است با یک منهای ستون ۴، یا ۰٫۲۵-۱ یا ۰٫۷۵ (ستون۵). و بالاخره نسبت تجمعی افرادی که زنده مانده اند(ستون۶) برابر است با حاصلضرب نسبت کسانی که تا انتهای فاصله زمانی قبلی زنده مانده اند (درست تا قبل از مرگ قبلی) و در ستون ۶ در ردیف اول دیده می شود(۰٫۸۳۳) در نسبت افرادی که از آن زمان تا درست قبل از مرگ دوم زنده مانده اند (ردیف دوم در ستون۵ ، ۰٫۷۵). این حاصلضرب برابر است با ۰٫۶۲۵، به این معنا که %۶٫۲۵ از اولین افراد شرکت کننده در مطالعه تا این زمان زنده مانده اند. دو ردیف بعدی این جدول را مرور کنید تا مطمئن شوید که مفاهیم و محاسبات مربوط به آنها را درک کرده اید.

مقادیر محاسبه شده در ستون ۶ را به صورت نموداری مثل شکل زیر ترسیم می کنند.

توجه کنید که نمودار این داده ها به جای اینکه شیب ملایم و یکنواختی داشته باشد، به شکل پلکانی است، چون پس از بروز هر مرگ و کاهش بقای ناشی از آن، و تا زمانی که مرگ بعدی رخ نداده است، بقا بدون تغییر باقی می ماند.

اگر اطلاعات مربوط به زمان دقیق مرگ موجود باشد، مسلما روش کاپلان مایر بیشترین فایده را از این اطلاعات خواهد برد، چون از این داده ها درتعیین دقیق فواصل زمانی فواصل زمانی استفاده می شود. هر چند که این روش برای مطالعه بر روی تعداد اندکی از بیماران مناسب است ولی امروزه برنامه های رایانه ای به سادگی می توانند این روش را برای حجم عظیمی از داده ها استفاده کنند. در حال حاضر بسیاری از مطالعاتی که در منابع پزشکی منتشر می شوند حاوی داده های مربوط به بقا با استفاده از روش کاپلان مایر هستند.برای مثال روزنهک و همکارانش در سال ۲۰۰۰ مطالعه ای را که بر روی بیماران بدون علامت مبتلا به تنگی بدون علامت ولی شدید آئورت انجام شده بود منتشر کردند. مسئله ای که در این زمینه هنوز لاینحل مانده این است که آیا افراد مبتلا به بیماری بدون علامت می بایست دریچه آئورت خود را تعویض کنند یا خیر. محققین مذکور تاریخچه طبیعی این بیماری را بررسی کردند تا بقای کلی این بیماران را ارزیابی کنند و عواملی را که در پیش بینی پیامد آنها نقش دارند شناسایی نمایند. شکل ۶-۴A تحلیل آنها را از بقا بر اساس روش کاپلان مایر در ۱۲۶ بیمار مبتلا به تنگی آئورت و مقایسه آنها را با افراد دارای سن و جنس مشابه در جمعیت عمومی نشان می دهد. هرچند که بقا در بیماران مبتلا به تنگی آئورت اندکی کاهش یافته بود ولی تفاوت مهم و معناداری وجود نداشت. هنگامی که این محققین تعدادی از عوامل خطرساز را بررسی کردند، پی بردند که کلسیفیکاسیون متوسط و شدید دریچه آئورت یکی از عوامل مهم پیش بینی کننده رویدادهای قلبی در آینده است و از پیش آگهی بسیار ضعیفی حکایت می کند. (شکل ۶-۱۴B). در بیماران مبتلا به کلسیفیکاسیون متوسط یا شدید دریچه، بقای بدون حادثه بسیار کمتر از بیمارانی است که دچار کلسیفیکاسیون نشده اند یا کلسیفیکاسیون آنها خفیف است. محققین نتیجه گرفتند که این قبیل بیماران می بایست هر چه زودتر تحت عمل جایگزینی دریچه قرار گیرند و نباید جراحی آنها را تا بروز علائم به تاخیر انداخت.

شکل ۶-۱۴

منبع : کتاب اپیدمیولوژی از لئن گوردیس، ویراست پنجم ۲۰۱۴، ترجمه دکتر عبدالرضا منصوری راد و دکتر پیمان سلامتی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *